وقایع اتفاقیه گزارش می‌دهد:

کانکس نشینی در قبرستان/ وقتی که همدم مردم سرپل ذهاب مردگان هستند

۲۰ آبان ۱۳۹۷ | ۰۸:۴۳ کد : ۸۰۴ تیتر یک انتخاب سردبیر جامـــعه
حاضرید چه قدر پول دریافت کنید تا در قبرستان بخوابید؟ بگذارید طور دیگری بگویم چه قدر پول می‌تواند شما را راضی کند تا بدون داشتن حمام و دستشویی یک سال تمام در کانکس و چادر کنار یک قبرستان زندگی کنید؟ چه قدر پول و یا در ازای از دست دادن چه چیزی؟  اکنون تصور کنید که خانه شما شبانه تخریب شود. خانه‌ای که عمری مامن شما بوده و برای خرید آن هزینه زیادی کرده بودید حالا سقفش روی سرتان ریخته. تصور کنید شبانه زلزله‌ای آمده و آن را با خاک یکسان کرده. شما می‌مانید و یک کانکس و گشتن برای منطقه‌ای که برای ادامه زندگی‌ به نظر امن برسد. به یک قبرستان می‌رسید. یک قبرستان نسبتا بزرگ در ابتدای شهر. می‌بینید؟ تصور کردنش هم سخت است. تصور چیزی که تعدادی از مردم سرپل ذهاب آن را زندگی می‌کنند. یک سال است که زندگی می‌کنند.
کانکس نشینی در قبرستان/ وقتی که همدم مردم سرپل ذهاب مردگان هستند

✍️ سوگل دانایی

روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه: اینجا تقریبا ابتدای سرپل ذهاب است. قبرستانی است نسبتا بزرگ به نام میراحمد. در نگاه اول تعداد کانکس‌ها نظر شما را به خود جلب می‌کند. کانکس‌هایی با رنگ‌های قرمز، سفید و طوسی.  کانکس‌ و چادرهایی که اطرافشان با کیسه پوشیده شده است و روی هرکدام از کیسه‌ها تعدادی سنگ گذاشته شده.

 

صدای خوردن قطرات باران روی قبرها

 

وارد قبرستان می شویم. باران می‌بارد. کمی به غروب مانده هوا سوز سردی دارد.

 

به قبرها نگاه می‌کنیم تاریخ درگذشت ثبت شده روی بسیاری از قبرها برای سال گذشته و به تاریخ زلزله کرمانشاه یعنی بیست آبان است. در قسمت جنوبی قبرستان رودخانه‌ای قرار دارد که حالا مملو از زباله شده. رودخانه‌ای که خیلی هم پرآب نیست و بیشتر بوی زباله می‌دهد.

 

فضای قبرستان را صدای خوردن قطرات باران روی پلاستیک چادرها و کانکس‌ها پر کرده. تنها چند نفر بیرون از کانکس هستند. چند زن میانسال و جوان  به همراه یک پسر جوان.

 

دیگر از همه چیز ترسیدیم

 

یکی  از زنان میانسال می‌گوید مادر شهید است. خانه‌اش سال گذشته تخریب شده و حالا خودش مانده و همسرش. کانکس کنار خودش کانکس پسرش است. پسری که به گفته خودش زندگی اعیانی در سرپل ذهاب داشته و یک شبه کل زندگیش نابود شده.

 

او حالا هم در حال ساخت خانه‌اش است اما افزایش هزینه مصالح ساختمانی فرآیند ساخت خانه‌ش را کند کرده.

 

زن که لباس کردی مشکی تن کرده بعد از اینکه می‌فهمد خبرنگاریم از ما استقبال می‌کند و می‌گوید چه بهتر که از وضعیت خانه‌اش عکس بگیریم.

 

زن می‌گوید: اینجا حمام ندارد. برای یک قضای حاجت باید از این سر قبرستان به آن سر قبرستان برویم. زیر کانکس‌ها گل می‌شود. هرچه بتن می‌ریزیم هم با یک بارندگی دیگر خراب می‌شود.

 

صحبتش را قطع می‌کند و به پسرش اشاره می‌کند و از ما می‌خواهد تا درباره وضعیت زندگی او هم چیزی بنویسیم.  پسرش در کنار کانکس  مشغول تجهیز یک چادر است.

 

او می‌گوید: هزینه ساخت خانه‌ام به ۲۵۰ میلیون رسیده اما دولت  فقط به من ۴۰  میلیون وام داده. هزینه مصالح بالا رفته. خانه‌ای که می‌شد با ۱۰۰ میلیون از نو ساخت حالا باید دو برابر برای ساختش هزینه کرد. قیمت تجهیزات بالاست و این روزها بالاتر رفته.

 

پسر جوان ما را به داخل فضای کانکسش می‌برد و می‌گوید: تمام وسایل خانه‌ام از بین رفته. تنها چند استکان برایم مانده و  تعدادی پتو. من هیچ چیز تازه‌ای نخریدم.

 

آنطور که از لابه‌لای حرف‌هایشان پیداست٬ ‌کانکس‌ها رایگان بعد از زلزله بین‌شان توزیع شده.

 

 از او می‌پرسیم که چرا جای دیگری ساکن نشده و کنار قبرستان را انتخاب کرده. می‌گوید: می‌ترسیم از زلزله دوباره. هیچکدام از خانه‌های این شهر امن نیستند. ترسیدیم دیگر از همه چیز ترسیدیم.

 

اگر می‌مردم بهتر بود

 

زن جوان دیگری به سمت ما می‌آید. بغض کرده و می‌گوید کاش من جای این مردم بودم مرده زیر قبرها. کاش من مرده بودم.

 

گریه می‌کند کسانی که حالا در کانکس‌های دیگر همسایه او شدند آرامش می‌کنند. زن جوان که سابقه مصاحبه مکرر با خبرگزاری‌ها را داشته می‌گوید: هر چه شما بنویسید دردی دوا نمی‌شود. این همه نوشتند این همه گفتند ما یک سال است که در این کانکس‌هاییم. شوهر من تحصیل کرده است. مهندس است. کار ندارد. اینجا تا دلتان بخواهد بیکار داریم. من فقط می‌خواهم که کسی برای شوهرم کار پیدا کند.

 

زن جوان که حالا فرزند کوچکش را هم در آغوش گرفته می‌گوید: اینقدر خبرنگار و عکاس آمده و رفته که خدا می‌داند اما هیچکس اینجا گوشش بدهکار حرف‌های ما نیست. انگار ما را نمی‌بینند.

 

هیچکس حال خوبی ندارد

 

زنی دیگر دستمان را می‌گیرد و کانکسش را نشانمان می‌دهد. هفت نفری در یک فضایی که متراژ آن بیشتر از ۱۰ متر  نیست زندگی می‌کنند. فضا فقط برای یک سماور٬ تعدادی استکان٬ یک قالیچه و تعدادی پتو و متکا و یک رادیو مهیاست. زن میانسال که او هم لباس مشکی کردی پوشیده می‌گوید: همه اعصابشان خورد است همه داغ دیدند.  باهم دعوا می‌کنند. خیلی از خیرینی که می‌آیند مثلا می‌پرسند که چه کسی پول دارد به چه کسی کمک کنیم. اینطوری بین همه دعوا می‌افتد. ما همه زلزله زده هستیم و نیازمند. اگر نبودیم که اینجا زندگی نمی‌کردیم.

 

چیزهایی برای از دست دادن

 

چند قدمی از کانکس‌ها فاصله می‌گیریم. زمین گل شده و کمی دیگر به غروب مانده. سردی هوا بیشتر شده. باد بین چادرها می‌پیچد. خیلی‌ها در کانکس‌ها ماندند و عده کمی در حال تعمیر و تجهیز چادر‌ها و کانکس‌هایشان هستند.

 

یکسال از زلزله کرمانشاه می‌گذرد. یک سال است که مردم این منطقه به کانکس نشینی و همسایگی با قبور عادت کردند. همسایگی با افرادی که سالیان است مرده‌اند و فقط می‌توانند گوش شنوایی باشند برای دردهایی که روی دل زلزله زدگان سنگینی می‌کند.

 

یک سال از زلزله گذشته اما بسیاری از مشکلات شهر سر پل ذهاب سامان نیافته. کانکس نشینی یکی از همین مشکلات است. بسیاری از آن‌ها بعد از یک سال هنوز نتوانستند خانه‌های خود را از نو بسازند و به کانکس و چادر خو گرفتند.

 

 هنگام خروج از این قبرستان یکی از ساکنین ضمن روایت وضعیت زندگیش  و اینکه بیشتر افراد خانواده‌اش را در زلزله از دست داده اما می‌گوید کسی که در قبرستان زندگی کند انگار که چیزی برای از دست دادن ندارد.  شاید حق با او باشد. اینجا چیزهایی برای از دست دادن کم است.

کلید واژه ها: کرمانشاهسرپل ذهاب


نظر شما :