بازگشت به دوران باشکوه/ علی نصیریان و داریوش مهرجویی بعد ۴۰ سال همکاری میکنند

۳۰ مرداد ۱۳۹۸ | ۱۴:۰۳ کد : ۵۷۶۹ اصلی فرهنگ و هنر
و حالا «لامینور»؛ فیلمنامه‌ای که نصیریان اول به صورت ضمنی آن را قبول کرد اما دو سه روز پیش اعلام شد که او قطعا بازیگر فیلم خواهد بود؛ یک شروع دوباره برای مهرجویی که بعد ۷ سال می‌خواهد فیلم بسازد و یک شروع دوباره برای دوستی ۵۰ ساله، درست در پنجاهمین سال شروع همکاری این دو استاد.
بازگشت به دوران باشکوه/ علی نصیریان و داریوش مهرجویی بعد ۴۰ سال همکاری میکنند

روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه: همین دو روز پیش بود که خبر بازی علی نصیریان در فیلم «لامینور» تازه‌ترین ساخته‌ی داریوش مهرجویی قطعی شد؛ اهمیت خبر فقط در این نبود که یک استاد بازیگری کنار یک استاد سینما قرار می‌گرفت، ماجرا این بود که نصیریان و مهرجویی بعد چهل سال دوباره با هم همکاری می‌کردند. قصه‌ی دوستی آنها و بعد جدایی‌شان قصه‌ی پرفراز و فرودی است. بگذارید از اول ماجرا شروع کنیم.

قصه از گاو شروع شد

همه‌چیز از نمایش «گاو» شروع شد، نمایشی که اجرای موفقی روی صحنه داشت و از جلال آل احمد تا رضا براهنی از آن تجلیل کردند. موفقیت این نمایش باعث شد که یک تله‌تئاتر از آن پخش شود، نمایشی با حضور همان عوامل تئاتر. این نمایشی بود که مهرجویی آن را دید و نپسندید، بیشتر از این بابت که اغراق‌آمیز بود. به همین دلیل هم وقتی غلامحسین ساعدی به او پیشنهاد کرد تا «گاو» را به فیلم برگرداند چندان راضی نبود. ولی وقتی مجموعه داستان «عزاداران بیل» را خواند قانع شد که می‌شود از این قصه‌ها و البته قصه‌ی «گاو» فیلم جذابی ساخت. او برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها و البته دورشدن از فضای آن روزهای سینمای ایران سراغ همان بازیگران نمایش رفت؛ این بازیگرها همگی در استخدام اداره‌ی تئاتر بودند و ماهیانه از آن‌جا حقوق می‌گرفتند. مهم‌تر اینکه بیشترشان آدم‌های فرهیخته‌ای بودند و از فضای سینمای آن روزگار به دور بودند. یکی از آنها علی نصیریان بود. زمان ساخت فیلم او ۳۴ ساله بود و کلی تجربه در تئاتر داشت. او وقتی نوجوان بود به دبیرستان پیرنیا رفته بود که هم‌کلاسی‌هایی مثل بهمن فرسی، جمشید لایق و مهدی فتحی داشت. این فرسی بود که پیشنهاد کرد گروهی نمایشی راه بیندازند و اولین نمایش‌شان هم یک نمایش لاله‌زاری مد روز بود. همان سال‌ها بود که نصیریان براساس «سوءتفاهم» آلبر کامو نمایشنامه‌ای نوشت به نام «اشتباه» که در همان دبیرستان پیرنیا اجرا شد. بعدها او در سال ۱۳۲۹ در کلاس‌های آموزش بازیگری جامعه‌ی باربد ثبت‌نام کرد و از افرادی مثل رفیع حالتی و اسماعیل مهرتاش تئاتر و ادبیات آموخت. بعد به تئاتر سعدی رفت که زیر نظر لُرِتا، همسر عبدالحسین نوشین اداره می‌شد و دو سال بعد، درست بعد کودتا به هنرستان هنرپیشگی رفت. این سکوی پرشی بود برای نصیریان؛ اگرچه قبل بازیگری او به‌خاطر نگارش نمایشنامه ستایش می‌شد.

سال ۱۳۳۵ نمایشنامه‌ی «افعی طلایی» را نوشت که سبک دیالوگ‌نویسی و زبان آن به آثار هدایت نزدیک بود/ نزدیکی به زبان هدایت درواقع نشانه‌ی نزدیکی به زبان روزمره‌ی مردم بود که آن روزها در تئاتر جدی ایران مرسوم نبود و فقط این نبود، «افعی طلایی» اقتباسی از «داش اکل» صادق هدایت بود. خود نصیریان گفته که آن روزها به دلیل کمبود متن نمایشی به زبان فارسی و اصولا نمایشنامه‌ی فارسی مجبور به نوشتن شده، همان‌طور‌که ناچار به کارگردانی تئاتر شده است. وگرنه او بیش از هر چیز شیفته‌ی بازیگری بود. موضوع این بود که نمایشنامه‌های نصیریان از اول رنگ‌وبویی ایرانی داشت، الهام‌گرفته از سنت‌های نمایشی ایرانی با زبانی پرداخت‌شده. همین بود که او را در اواخر دهه‌ی سی و اوایل دهه‌ی چهل محبوب کرد. بنابراین وقتی برای فیلم «گاو» انتخاب شد نویسنده و بازیگر مشهور و معتبر و درجه‌یکی بود که پذیرفته بود نقش مش اسلام را در فیلم بازی کند. این فیلم شروع دوستی نصیریان و مهرجویی بود.

با آقای هالو ادامه پیدا کرد

اما موفقیت «گاو» بیشتر موفقیتی هنری بود؛ نمایش در جشنواره‌ی ونیز و استقبال روشنفکران آن زمان از فیلم، کمک کرد تا مهرجویی به‌عنوان یک چهره‌ی مهم در سینما مطرح شود، چهره‌ی جوانی که توانسته بود قاعده‌ی مرسوم سینمای ایران را تغییر دهد، همان فیلمی که برای روشنفکران ایرانی به معنی یک شروع تازه بود. همین موفقیت برای بازیگران هم به وجود آمد، آنها طبق قانون اداره‌ی تئاتر موظف بودند قبل بازی در هر فیلم از آن مرکز مجوز دریافت کنند. اما هیچ‌کدام تمایلی به بازی در فیلم‌های معمول سینمای ایران نداشتند. این مهرجویی بود که آن روزها متن نمایشنامه‌ی «هالو»ی نصیریان را خواند، از آن خوشش آمد. نصیریان «هالو» را سال ۱۳۴۲ نوشته بود و آن را اجرا کرده بود. مهرجویی در گفت‌وگویش با مانی حقیقی (کارنامه‌ی چهل‌ساله/ نشر مرکز) گفته که «آن موقع منوچهر انور نمایشنامه را از نصیریان گرفته بود تا براساس آن فیلم بسازد. چهار پنج سال از ماجرا می‌گذشت و انور کاری نکرده بود. فکر کنم انتظامی با انور تماس گرفته بود که اگر منصرف شده‌ای و نمی‌خواهی روی «هالو» کار کنی مهرجویی دوست دارد آن را بسازد و انور هم قبول کرد. خلاصه همراه نصیریان مشغول کار شدیم و به این نتیجه رسیدیم که روی شخصیت کار کنیم و او را در دل شهر نشان بدهیم.» و بعدتر توضیح می‌دهد که «این‌جا یک تم برشتی در جریان بود؛ یک آدم ابله در موقعیتی قرار می‌گیرد که در دل کلان‌شهر شلوغ و خشن استثمار می‌شود...» این قصه‌ای بود که مهرجویی و نصیریان آن را سروشکل دادند و سال ۱۳۴۹ بود که آن را ساختند؛ این‌بار نصیریان نقش آقافتح‌الله را برعهده گرفت و عزت‌الله انتظامی نقش یک قهوه‌چی را. فیلم البته موفقیت «گاو» را تکرار نکرد؛ اما اشاره‌های سیاسی آن از طرف جامعه دریافت شد، اینکه شهر جدید چطور در تضاد با روستا قرار گرفته و این تغییر سریع چطور آدم‌ها را مسخ و لت‌و‌پار می‌کند، چیزی شبیه «گاو» ولی ساده‌تر.

با پستچی تثبیت شد

مهرجویی که شیفته‌ی ادبیات بود نمایشنامه‌ی «وویتسک» گئورک بوخنر را خوانده بود و شیفته‌ی آن شده بود؛ قصه‌ی استثمار، مسخ شدن و طغیان علیه آن. مهرجویی براساس این نمایشنامه فیلمنامه‌ای نوشت به نام «پستچی» و نقش اول آن را به علی نصیریان داد. در فاصله‌ی ساخت «آقای هالو» و «پستچی» نصیریان فقط در فیلم «ستارخان» علی حاتمی بازی کرده بود؛ آن‌هم همراه عزت‌الله انتظامی و وقتی مهرجویی به نصیریان گفت که نقش تقی پستچی را برای او درنظر گرفته، نصیریان خبر داشت که انتظامی هم بازیگر نقش نیت‌الله‌خان شده است. نکته‌ی مهم «پستچی» قصه‌ی تندوتیزش بود، فیلمی تمثیلی که پر از نشانه بود. نصیریان در این فیلم بازی خنثایی دارد، یک جور ضعف را نشان می‌دهد که تماشاگر را درگیر موقعیت ناجورش می‌کند. تقی پستچی در معرض حمله از طرف مهندس فرنگ‌رفته است که حتی به زن او هم چشم دارد. بنابراین باید از آن حالت خمودگی و بی‌حسی بیرون بیاید و فعال شود. این همان ویژگی‌ای بود که نصیریان تلاش کرد عرضه کند، اگرچه شاید در بخش اول موفق‌تر از بخش دوم بود. مهرجویی درباره‌ی ویژگی بازی نصیریان گفته «شخصیت‌هایی که نصیریان بازی کرده، مثل خودش همیشه فاصله‌شان را با بقیه نگه می‌دارند و نزدیک و صمیمی نمی‌شوند. در بسته و درخودفرورفته هستند...» و این اشاره‌ی دقیقی است؛ خود او بعدها گفت که «تلخی، دور بودن و انزوا را انکار نمی‌کنم.» و دلیلش را هم شرح داد «بخشی از آن به کودکی‌ام برمی‌گردد. مقدار زیادی از آن به زندگی گذشته‌ام برمی‌گردد که با فقر و نداری و جان کندن گذشته.» اما این انزوا بعدها مزیت نصیریان شد؛ او تمایلی به حضور مداوم در مراسم نداشت، کمتر مصاحبه می‌کرد و بیشتر سرش به کار گرم بود.

با دایره‌ی مینا همه‌چیز تغییر کرد

واقعیت این بود که مهرجویی بعد «پستچی» متوجه شد که بهترین نقش‌ها برای نصیریان نقش مکمل است؛ او استاد آفریدن نقش مکمل‌هایی بود که نمی‌شد درون‌شان را حدس زد، آدم‌هایی با رگه‌های منفی و نگاهی پر از شیطنت که نه می‌توانی از آن‌ها متنفر شوی نه آن‌ها را دوست داشته باشی. مهارت نصیریان در اجرای باورپذیر، پرداخت دقیق و سروکله زدن با نقش کمک می‌کرد تا از او یک شخصیت را، یک آدم را بیافریند. برای همین هم بود که بعدها مهرجویی گفت «نصیریان بازیگر روشنفکری است و باید باهاش سر نقش و شخصیت بحث کنی و موضوع را باز کنی، چون دستی به قلم دارد و نمایشنامه می‌نویسد، تئاتر و درام را می‌شناسد و شخصیت‌پردازی و دیالوگ‌نویسی خیلی برایش اهمیت دارد، باید روی هر کدام وقت بگذارد و عمقش را بفهمد...» این روشی بود که بعدها نصیریان درباره‌ی همه‌ی نقش‌ها ارائه داد. در «دایره‌ی مینا» یکی از نقش‌های مکمل را برعهده گرفت و درخشید؛ درست مثل رفیق‌اش انتظامی که او هم دوباره در این فیلم بود. این آخرین تجربه‌ی قبل انقلاب تیم مهرجویی، انتظامی و نصیریان بود.

حیاط پشتی مدرسه‌ی عدل آفاق آخر کار بود

سال ۵۸-۵۹ بود که مهرجویی مثل باقی فیلمسازان ضدجریان معمول سینمای ایران تصمیم گرفت فیلم بسازد. مهرجویی براساس رمان کودکانه‌ی«حیاط پشتی مدرسه‌ی عدل آفاق آخر کار بود » نوشته‌ی فریدون دوستدار فیلمنامه‌ای نوشت تا کانون پرورش فکری روی آن سرمایه‌گذاری کند؛ قصه‌ی یک مدرسه با مدیری سخت‌گیر و غیرقابل انعطاف و بچه‌هایی شروشیطان که می‌خواستند آن نظم را زیرپا بگذارند. فیلم انگار تجسم انقلاب بود، فیلمنامه‌ای از نوع «پستچی» داشت و پر از نشانه و تمثیل بود. نقش اصلی فیلم با بچه‌ها بود ولی نصیریان و انتظامی هر دو نقش‌های مکملی را برعهده گرفتند؛ نصیریان نقش مدیر بدعنق و سرسخت مدرسه و انتظامی نقش کتاب‌دار تبعیدشده. فرمول مهرجویی دوباره اجرا شده بود. اما فیلم به مشکل خورد و تعابیر عجیب‌و‌غریب از آن، فیلم را توقیف کرد. مهرجویی از ایران رفت تا در فرانسه زندگی کند و نصیریان در ایران ماند و بازی در «هزاردستان/ جاده‌ی ابریشم» را پذیرفت.

اجاره‌نشین‌ها باعث اختلاف شد

داریوش مهرجویی سال ۶۵ وقتی به ایران برگشت، فیلمنامه‌ی آماده‌ای داشت که نام خودش به عنوان نویسنده روی آن بود؛ اجاره‌نشین‌ها. او می‌خواست یک کمدی جذاب بسازد که به کلی با فیلم‌های قبلی‌اش فرق داشته باشد. با این همه سراغ رفقایش رفت؛ اول از همه انتظامی و نصیریان. انتظامی نقش عباس آقا سوپرگوشت را پذیرفت اما نصیریان حاضر نشد نقش آقای توسلی را بپذیرد؛ همان کارمند آرامی که بعدها ایرج راد نقش‌اش را بازی کرد. آن روزگار شایعه‌ای پیچیده بود که نصیریان گفته نقش هیچ ته‌مایه‌ای برای کار ندارد و نمی‌شود آن را ورز داد و چیزی ساخت. ولی آن چیزی که در منابع رسمی مطرح شد گرفتاری نصیریان در «هزاردستان» بود و اینکه نمی‌شد آن پروژه را رها کرد. ولی این شروع یک دلخوری بزرگ شد. مهرجویی به همکاری‌اش با انتظامی ادامه داد اما دیگر سراغ نصیریان نرفت.

لامینور یک‌جور بازگشت است

و حالا «لامینور»؛ فیلمنامه‌ای که نصیریان اول به صورت ضمنی آن را قبول کرد اما دو سه روز پیش اعلام شد که او قطعا بازیگر فیلم خواهد بود؛ یک شروع دوباره برای مهرجویی که بعد ۷ سال می‌خواهد فیلم بسازد و یک شروع دوباره برای دوستی ۵۰ ساله، درست در پنجاهمین سال شروع همکاری این دو استاد.

منبع: سازندگی

کلید واژه ها: فیلمسازمان سینماییمهرجوییعلی نصیریانوقایع اتفاقیه


نظر شما :