گفت و گو با مهتاب شکریان و نگار عابدی، کارگردان و بازیگر نمایش «سرحدات لیر»

تئاتر جلوی چشم ما پرپر می‌شود!

۱۸ شهریور ۱۳۹۷ | ۰۲:۴۹ کد : ۲۸۸ فرهنگ و هنر
خبرنگار وقایع اتفاقیه، در گفتگویی مشترک با مهتاب شکریان و نگار عابدی، از چالش‌های این اثر نمایشی و دغدغه‌های کارگردان و بازیگر «سرحدات لیر» پرسید؛ نمایشی که هرشب در تئاتر مستقل تهران روی صحنه می رود.
تئاتر جلوی چشم ما پرپر می‌شود!

گفتگو از کورش چهاردوری

 

روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه: نمایش «سرحدات لیر» اقتباسی است از لیر شاه شکسپیر که مهتاب شکریان، این شب‌ها در تئاتر مستقل تهران روی صحنه می‌برد و نگار عابدی، روزبه حصاری و نادر فلاح، از جمله بازیگران این نمایش هستند. خبرنگار وقایع اتفاقیه، در گفتگویی مشترک با مهتاب شکریان و نگار عابدی، از چالش‌های این اثر نمایشی و دغدغه‌های کارگردان و بازیگر «سرحدات لیر» پرسید. مشروح این مصاحبه را که در بخش نخست با مهتاب شکریان و در بخش دوم با نگار عابدی انجام شده را در ادامه خواهید خواند:

 

 

چرا یک نمایشنامه‌ی اقتباسی را برای اولین تجربه‌ی کارگردانی انتخاب کردید؟


مهتاب شکریان: قرار بود که من پایان‌نامه‌ام را به‌عنوان اولین تجربه‌ی کارگردانی کار کنم. من روی انگیزه‌های روانی خیانت زنان یونان باستان با نگاه امروز که اساساً چرا زنان متأهل خیانت می‌کنند، کار کرده بودم. این کار دغدغه‌ی من بود. با باقر سروش که دراین‌باره صحبت کردم، گفت که من طرحی نوشته‌ام و پیشنهاد داد که اول آن طرح را شروع کنیم. من طرح را خواندم و پسندیدم.

 

وقتی متنی اقتباس می‌شود، در ابتدا باید به اصول متن وفادار باشد. ما متنی داشتیم که برای من که اولین تجربه‌ی کارگردانی را پیش رو داشتم، پیچیده بود. لیر من و لیر شکسپیر، ابداً شباهتی به هم ندارند. لیر شکسپیر، باوجود همه نامهربانی‌هایی که در حق او شده، همچنان شاه است؛ اما لیر من، دیوانه است، بامزه و مهربان است. من بارها لیر را خوانده‌ام. آن‌قدر که لیر برای من تراژیک است، مکبث و حتی هملت نیست. درنهایت، سرحدات لیر را شروع کردیم. ما تلاش کردیم طنزی که کار را خنده‌دار کند در متن نداشته باشیم. بلکه طنز ما گروتسکه باشد. حتی پوشک عوض کردن لیر من، برای من بسیار غمگین است. شاید مخاطب به آن صحنه بخندد اما برای من عمیقاً دردناک است.

 

یکی از تماشاگران به من گفت شبی که کار را دیدم تا پنج صبح گریه می‌کردم. وقتی من پول می‌دهم و کاری را می‌بینم، چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؛ اما من دوست داشتم که این اتفاق رخ دهد. دقیقاً دلم می‌خواست که حال مخاطب بد شود. من شعار ندادم، چون واقعیت این نیست. البته واقعاً قصدی برای اینکه مخاطب در این حد متأثر شود، نداشتم. گرچه من هم یک‌بار پشت‌صحنه، در همان صحنه اشک ریختم.

 

 

اقتباسی که از لیر شاه شد، هم سیاسی است و هم اجتماعی. به نحوی که حتی بعد اجتماعی بر سیاسی می‌چربد! چرا این نمایشنامه را در شرایط کنونی کار کردید؟

 

مهتاب شکریان: یادم هست که پارسال می‌خواستم روی متنی کوتاه کار کنم. دوست داشتم که با آن متن استارت بزنم. متن را برای استاد خودم فرستادم و وقتی خواند به من گفت چرا متنی غمگین؟ استادم گفت به حدی این متن غمگین است که الآن جواب نمی‌دهد. دیدم که درست می‌گوید. بارها به من گفته شد کاش کمدی کار می‌کردی! اما من دوست داشتم سرحدات لیر را که کلاسیک مدرن است، کار کنم که به زندگی ما هم اشاره دارد. شخصیت لیر شاه را به‌عنوان یک شاه در نظر نگیریم و از بعد دیگری به او نگاه کنیم. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها یا حتی پدرها و مادرهایی که به هر دلیلی به فرزندان خود بی‌مهری می‌کنند، آیا باید آن‌ها را رها کرد و مورد نامهربانی واقع شوند؟

 

در بعد سیاسی، قضاوت نادرست باعث شد که یک کشور نابود شود و درنهایت آن تراژدی رقم خورد. برای من خیلی مهم بود که مخاطب عام هم کار را بفهمد و دوست داشته باشد. حتی اگر شکسپیر نخوانده باشد؛ اما خوشحالم شب‌هایی بود که تماشاگران با غم اجرا، غمگین شدند و با خنده‌ی آن، خندیده‌اند. درعین‌حال، نقدهای خود را هم داشته‌اند. برای من، مهم آن است که از تلاش بازیگرانم انرژی گرفته‌اند. تنها چیزی که در این شرایط من را آرام می‌کند، همین است. حتی یکی از اساتید من که کار را دیدند، گفتند که فکر نمی‌کردم تا این حد بازی‌های درخشانی ببینم. همین برای من کافی است. گرچه دلم می‌خواهد به‌عنوان اولین کار کارگردانی و به خاطر تلاش بازیگرانم، سالن پر از تماشاگر باشد و حمایت شود. نگار عابدی، نادر فلاح، روزبه حصاری، آتیه جاوید، تک‌تک این افراد، برای این کار انرژی می‌گذارند.

 


به‌عنوان اولین تجربه‌ی کارگردانی، چه سختی‌هایی را متحمل شدید؟

 

مهتاب شکریان: فکر نمی‌کردم که کار تا این حد سخت باشد. نه اینکه چون خانم عابدی اینجاست، بگویم اما نگار خیلی کنارم بود. شب‌هایی بود که می‌گفتم دیگر نمی‌توانم اما می‌گفت باید ادامه دهی. یک روز به استاد امیر دژاکام زنگ زدم و گفتم دیگر نمی‌توانم. گفت کارگردانی همین است. باید تا آخرش بروی. الآن کم بیاوری، دیگر نمی‌توانی ادامه دهی. من واقعاً شاکرم که نگار عابدی در کنارم بود. روزبه حصاری در گروه ما، حکم روان‌شناس را دارد و همه را حمایت می‌کند. این مسئله را به امیر دژاکام و آرش دادگر گفتم. من پیش از اینکه کارگردانی کنم، بازی می‌کردم. بازیگرانی هستند که غرور کاذب دارند و ابداً قبول نمی‌کنند که کسی بگوید فلان کار را انجام بده. پسری در سن روزبه که خوش‌تیپ است و کار خود را بلد است، جدای از اینکه برای کارگردان احترام خاصی قائل است، به سایر همکارانش هم احترام می‌گذارد. خیلی خوش انرژی است و کمک می‌کند. اگر جایی اشتباه کند، قبول می‌کند و اگر جایی هم حق با خودش باشد، گارد نمی‌گیرد. من بازیگرانی دیدم که واقعاً گروه را اذیت می‌کنند اما روزبه واقعاً حرفه‌ای است و من کم دیدم.

 

 

وقتی متن نوشته می‌شد، در ذهن داشتید که برای هر شخصیت، چه بازیگری را انتخاب می‌کنید؟

 

مهتاب شکریان: صادقانه بگویم، نه. اساساً قرار نبود این متن را کار کنم. به اینکه کسانی در اندازه‌ی نگار عابدی، روزبه حصاری یا نادر فلاح در کار من حضور داشته باشند، فکر نمی‌کردم. من با نگار دوست بودم اما اعتمادبه‌نفس اینکه به نگار بگویم در کار من بازی کند را نداشتم. با خود می‌گفتم که چطور به نگار بگویم که در اولین کار من بازی کند. دوستی ما به کنار، واقعاً نمی‌توانستم به این موضوع فکر کنم.

 

در راه شمال بودم که با نگار تلفنی صحبت کردم و گفتم نگار جان می‌شود نقش کوردلیا را بازی کنی؟ گفت نمایشنامه را برای من بفرست تا بخوانم و خبر می‌دهم. نمایشنامه را خواند و زنگ زد و گفت نمایشنامه خیلی خوب است، اما من می‌خواهم روی نقش دلقک مانور دهم. من بازیگران دیگری را برای نقش دلقک در نظر داشتم که همگی مرد بودند. با آمدن نگار، بازیگران اساساً متفاوت شد.

 

 

فکر می‌کنید چرا نگار عابدی، روزبه حصاری، نادر فلاح یا آتیه جاوید، به کارگردانی که اولین کار خود را روی صحنه می‌برند اعتماد کردند؟ می‌خواهم بدانم شما چه احساسی دراین‌باره دارید؟

 

مهتاب شکریان: من قطعاً خیلی خوشحالم. اولین کار کارگردانی من در سال 97 کلید خورد. سالی که بحران اقتصادی، همه ی ابعاد زندگی مردم را تحت تاثیر قرار داده است. از این بابت خیلی بدشانس بودم اما از طرف دیگر خیلی خوش‌شانس بودم که بازیگران بزرگی مثل نادر، نگار، روزبه و آتیه جاوید در کار من بودند. هرکسی هم که به من می‌رسد، می‌پرسد چطور توانستی همه‌ی این‌ها را کنار هم جمع کنی!

 

نگار وقتی زنگ زد، گفت به من اعتماد می‌کنی که من نقش دلقک را بازی کنم؟! من هنگ بودم! گفتم نگار این حرف را نزن! هنوز گاهی به من می‌گوید ممنون که به من اعتماد کردی. این ممنون در مغز من نمی‌گنجد. ممنون که تو در کار من هستی و باعث شدی که در اولین تجربه‌ی من، اتفاق بزرگی به خاطر وجود این بازیگران برای من رخ دهد.

 

وقتی نگار آمد، چیدمان بازیگران ما تغییر کرد. من باید کسی را انتخاب می‌کردم که با نگار هماهنگ باشد. برای نقش لیر با فرد دیگری صحبت کردیم و نقش لیر خیلی هم به او می‌نشست اما درگیر کار تصویر بود. نادر مدت‌ها در ذهن من بود. انگار که لیر را باید نادر بازی می‌کرد. واقعاً خوشحالم که نادر فلاح لیر شاه من است. نادر خیلی وقت می‌گذارد و ایده می‌دهد. برای نقش ادموند، ما گزینه‌های زیادی داشتیم. درنهایت شد روزبه حصاری که من از این بابت خیلی خوشحالم.

 

 

وقتی کار را دیدم، متوجه شدم پیامی در کار است اما احساس کردم همه‌ی مخاطبانی که سالن را ترک می‌کنند، ممکن است آن پیام را نگرفته باشند!

 

مهتاب شکریان: آن پیام را مخاطبان به‌ندرت می‌گیرند. چون بازی نادر آن‌چنان تلخ می‌شود که مخاطب با آن ارتباط می‌گیرد و نمی‌خواهد از بعد سیاسی به کار نگاه کند یا روی دیالوگ‌ها تمرکز کند. درصورتی‌که اگر به دیالوگ‌های دلقک دقت شود، متوجه می‌شوید که جریان از چه قرار است.

 

 

فکر نمی‌کنید از هدفی داشتید دور شدید؟ هدف شما اثرگذاری روی بعد دیگری بوده اما خواسته یا ناخواسته، روی بعد دیگری اثر گذاشتید؟

 

مهتاب شکریان: وقتی من به‌عنوان هنرمند در جامعه‌ای زندگی می‌کنم، دغدغه‌های روز جامعه برای من مهم است. این کار هم برای من چنین حالتی را پیدا کرده است. من در ذهنم با این اتفاق درگیرم که چرا انسان‌هایی که پیر می‌شوند، نادیده گرفته می‌شوند. پس اهداف تلفیق شد. هم بعد خانوادگی را در برگرفت و هم بعد سیاسی را.

 

 

چند روز پیش از این، مصاحبه‌ای انجام دادید و در آن مصاحبه، از عدم استقبال مخاطبان گلایه کردید؛ اما از علت عدم استقبال سخنی نگفتید!

 

مهتاب شکریان: بچه‌ها چندین ماه برای این کار تلاش کردند. چون اولین کاری بود که کارگردانی کرده بودم، توقع بی‌جایی نداشتم که همه کارم را ببینند. نه صرفاً به این دلیل که بازیگران اصلی من، کسانی هستند که چندین سال است کار می‌کنند و چهره‌های تئاتری هستند. درست است که خانم عابدی در سینما کاندید هستند اما خودشان همیشه از اینکه تئاتری هستند صحبت کردند.

 

گلایه‌ی من این است دوستانی که در تئاتر هستند، چرا نیامدند و اجرا را ندیدند. ما برای خیلی‌ها این کار کردیم که رفتیم و کارهایشان را دیدیم. گلایه‌ی من از این بود که چرا درباره‌ی کار من چنین اتفاقی نیفتاد. این برای من بسیار آزار دهنده بود. اتابک نادری و سوسن پرور، کسانی هستند که رابطه‌ی من با آن‌ها در حد سلام و علیک بود و من رفاقتی با آن‌ها نداشتم؛ اما آن‌ها بلیت خریدند و آمدند کار را دیدند. این وظیفه‌ی من بود که به آن‌ها زنگ بزنم و دعوت کنم بیایند کار را ببینند. سؤال من این است که چرا همه مثل اتابک نادری‌ها و سوسن پرورها نیستیم؟ به خاطر کار اولی بودن من نه، چرا به خاطر همکاران دیگرشان که چندین سال است کار می‌کنند، نمی‌آیند کار را ببینند.

 

 

این روزها زیاد می‌شنوم که اهالی تئاتر به هم کمک نمی‌کنند. چرا این فضا در تئاتر ایجاد شده است؟

 

مهتاب شکریان: من عاشق هنر هستم اما صادقانه بگویم، هنر به شکلی درآمده که دیگر آن‌چنان‌که باید، دوست‌داشتنی نیست. همیشه دوست داشتم، بعد از کار اول، حال خیلی خوبی داشته باشم. الآن هم چنین حالی دارم؛ اما چیزی که جدای از روی صحنه بردن یک اثر است، معرفت و دوست داشتن آدم‌هاست؛ اما این حال، در اهالی هنر خیلی کم شده و من از این بابت، خیلی غمگینم. می‌دانم که وقتی این کار تمام شود، باید پروسه‌ای از افسردگی را طی کنم. چون آدم‌ها دیگر همدیگر را دوست ندارند. آدم‌ها حاضرند برای آنکه دیده شوند، از روی‌هم رد شوند و این خیلی تلخ است.

 

وقتی می‌گوییم هنر، یعنی باید برای هنر همه‌چیز خود را بدهی. نه به این معنا که بگویی خاک صحنه می‌خورم و پول نه! هنرمند هم خانواده دارد، اجاره خانه دارد. اینکه خانواده‌های ایرانی دوست ندارند فرزندانشان در رشته‌های هنری کار کنند، به این دلیل است که هیچ پولی ندارد. خاک صحنه این نیست که کار کنی و پول نگیری. خاک صحنه این است که به هم محبت کنیم و عشق دهیم؛ اما برکت هم بدهیم تا بتوانیم کار دیگری را هم شروع کنیم؛ اما مشکل در اهالی هنر است.

 

چرا انقدر بد با هم رفتار می‌کنیم؟ چرا برای هم زیر و رو می‌کشیم؟ چرا سر سالن دادن تا این حد اذیت می‌کنند؟ چرا کسی که سرمایه‌گذار دارد، می‌تواند کار خود را به اجرا برساند؟ تهیه‌کننده‌ی کار من، به من اعتماد کرد. چرا سالن دار نمی‌گوید که شرایط تو این‌طور است، باشد، بیا همه باهم تلاش می‌کنیم تا کار تو دیده شود! من چنین چیزی نمی‌بینم و این خیلی تلخ است. شرایط به‌اندازه کافی بد است، ما فقط می‌توانیم حال هم را خوب کنیم. از هم حمایت کنیم. این حمایت کار سختی نیست. یک پست اینستاگرام و استوری است.
 

 

بازی در نقش یک مرد، در عین اینکه بسیار هیجان‌انگیز است، شهامت فوق‌العاده‌ای هم می‌طلبد. چرا پیشنهاد دادید به جای نقش کوردلیا، در نقش دلقک بازی کنید؟

 

نگار عابدی: روزی که متن را به من دادند، گفتند که کوردلیا را بازی کن. جذاب‌ترین نقش زن که در این کار وجود دارد، کوردلیا است و شکی در آن نیست. الباقی نقش‌ها هم جذاب است اما کوردلیا است که موجب بروز چالش می‌شود. من هیچ‌وقت دوست ندارم که همواره یکجا بایستم و آن را هنر نمی‌دانم. همواره دلم می‌خواهد دست به تجربه‌های جدیدی بزنم که ترسناک هم هستند.

 

تئاتر جایی است که بازیگر می‌تواند خیلی از خودش دور شود. چون ذات تئاتر طوری است که نمایشگری، نخستین کدی است که بین مخاطب و گروه اجراکننده گذاشته می‌شود. دقیقاً برعکس سینما است که تا جای ممکن باید به نقش نزدیک شد؛ اما تئاتر جایی است که تو می‌توانی از خود دور شوی و نمایش دهی. هیچ ایرادی هم در آن وجود ندارد. مخصوصاً در کاری مثل لیر شاه که ذات نمایشگری در آن زیاد است و از واقع‌گرایی دورتر است.

 

با خودم فکر کردم در تمام سال‌هایی که در تئاتر بازی می‌کنم، نقش‌های زیادی که شبیه به کوردلیا بوده را اجرا کرده‌ام. دختران جوان یا شخصیت‌هایی شبیه به آنتیگونه زیاد بازی کردم. پس برای من چیز جدیدی نداشت؛ اما دلقک نقشی بود که من را به چالش وا می‌داشت. از قدیم، مرد پوش بازی کردن برای من جذاب بود و دنبال یک مرد پوش خوب بودم. نقش خاصی که کاملاً تئاتریکال و نمایشی باشد. دلقک و بخصوص دلقک لیر، یکی از بهترین دلقک‌هایی است که در ادبیات نمایشی وجود دارد. چون در واقع تلخک است و خیلی فیلسوف است. احساس کردم که اگر به این بخش از نقش بپردازم، جذاب‌تر خواهد بود. خیلی ترسناک بود و خودم هم واقعاً می‌ترسیدم. می‌دانستم که راه رفتن روی لبه‌ی تیغ است. یا گوجه گندیده به من پرتاب می‌کنند یا می‌گویند که خوب بود. حدی وسطی وجود ندارد. درنهایت به من اعتماد کردند و پذیرفتند که من نقش دلقک را بازی کنم.

 

خیلی وقت‌ها پیش آمد که با خودم گفتم عجب غلطی کردم! اگر نقش درنیاید، خیلی بد است. هنوز که هنوز است، وقتی می‌خواهم روی صحنه بروم، این ترس در من وجود دارد؛ اما وقتی نمایش اجرا می‌شود، می‌توانی بازخوردها را ببینی که بد نبوده است. من تا امروز بازخورد منفی دریافت نکردم. نقش دلقک برای من موقعیت دوگانه‌ای داشت. هم فیزیکال بود که بازیگر باید روی بدن کار می‌کرد و من این فرصت را داشتم که دوباره روی آن کار کنم. هم نقش مرد است که ما فکر کردیم اندکی روی جنسیت کار کنیم.

 

همان‌طور که گفته شد، آقای فرهاد قائمیان در مرحله‌ای قرار بود که نقش لیر را بازی کنند و یک‌بار هم سر تمرین آمدند. آقای قائمیان نکته‌ای را درباره‌ی نقش دلقک گفتند که البته من در ذهن داشتم اما ایشان از دریچه‌ی دیگری به آن نگاه کردند و من از این بابت به ایشان مدیونم. از قدیم، فرهنگ اخته کردن پسران جوان در دربارها وجود داشته است. آقای قائمیان گفتند که به این فکر کنیم که شاید دلقک، پسر جوانی بوده که چنین اتفاقی برای او افتاده و در سن پسر بچگی مانده است.

 

به‌شدت معتقدم، علی‌رغم ذات تئاتریکال و نمایشی این کار، درنهایت باید واقع‌گرایی در تمام نقش‌هایی که بازی می‌کنیم، وجود داشته باشد. در واقع‌گرایی این نمایش، صداسازی کردن جالب نیست که نشان دهی نقش یک پسر را بازی می‌کنی. باید خودت باشی. باید کدها یا عادات ثانویه‌ای در اجرای تو وجود داشته باشد که مخاطب بپذیرد که تو یک پسر هستی. نمی‌دانم که تا چه حد موفق شدم اما تلاش کردم که نقش پسری را بازی کنم که نشان می‌دهد چه بلایی بر سرش آمده است. 

 

 

ما می‌دانستیم که دلقک یک مرد است اما در طول نمایش احساس می‌شد که رگه‌هایی از زنانگی در این نقش وجود دارد. آیا تعمدی در این موضوع وجود داشت؟

 

نگار عابدی: من هیچ جا تلاش نکردم که نشان دهم دلقک یک مرد یا پسربچه‌ای است که زنانگی در او وجود دارد. ابداً چنین تعمدی نداشتم. چون دلقک دیالوگ‌هایی می‌گوید که به‌هرحال، دیالوگ‌های یک پسر است؛ اما از دهان من که یک زن هستم، گفته می‌شود. پس نتیجه پسری خواهد بود که روح زنانه دارد.

 

چون مردهایی که روح زنانه دارند، احساسات یا لطافت‌هایی دارند که به‌صورت طبیعی در مردان کامل وجود ندارد. چنین افرادی از یک زن، لطیف‌تر و حساس‌تر هستند. معمولاً هم انسان‌های خوب و صادقی هستند. چون چیزی برای مخفی کردن ندارند؛ بنابراین فکر کردم که احتیاجی نیست که نشان دهم این نقش، مردی است که روح زنانه دارد. چون من زنم و از مردی که بخواهد نقش دلقک را بازی کند، یک‌قدم جلوترم. پس لازم نبود صداسازی مردانه کنم یا در احساسات این کار را کنم. البته مواردی مثل عادات ثانویه بود که باید کار می‌شد. مثل ایستادن یا دست به سمت مو بردن. چون عشوه‌گری‌های این دست افراد، نسبت به زنان عادی بیشتر است. چون مردانی که روحیات زنانه دارند، به جهت جابجایی هورمون‌ها، تلاش می‌کنند تا عشوه‌گری بیشتری کنند؛ بنابراین سعی کردم در ایستادن یا راه رفتن چیزی را نشان دهد.

 

 

چه چالش‌هایی در ایفای نقش دلقک وجود داشت که با آن دست‌وپنجه نرم کردید؟

 

نگار عابدی: دلقک از شاه می‌ترسد؛ اما تنها کسی است که می‌تواند به شاه نزدیک شود. حتی در صحنه‌ی شام، وقتی شاه بلند می‌شود، دلقک زیر میز پنهان می‌شود. چون می‌داند که چه هیولایی در شاه وجود دارد؛ اما دلقک تنها کسی است که شاه اعتماد کامل به او دارد. چون انسان درستی است.

 

دلقک شخصیت بسیار صریحی دارد. حتی از شاه کتک می‌خورد اما از ترس کتک دروغ نمی‌گوید و می‌گوید که من نمی‌توانم جلوی دهانم را بگیرم. همین صراحت، ممکن است که شاه را ناراحت کند اما موجب اعتماد او به دلقک می‌شود. دلقک معصومیتی دارد که شاه، از هرجایی که ناامید می‌شود به دلقک پناه می‌برد. درنهایت هم دلقک می‌گوید که «من با هرکسی به این راحتی هم قلق نمیشم، خیلی زمان برده که ما قلق هم رو پیدا کردیم.»

 

این خیلی برای جالب است و البته بسیار خوشحالم که هیچ دیدگاه دیگری نسبت به رابطه‌ی این دو نفر ایجاد نشده است. چون من از این ترس داشتم که مبادا رابطه‌ای مثل رابطه‌ی ملیجک و ناصرالدین‌شاه به ذهن مخاطب خطور کند؛ اما ابداً چنین حسی را نگرفتم. دلقک فیلسوف است و من دوست داشتم که در نقش وجود داشته باشد. این نکته را عزیزی به من گفت که در ادبیات نمایشی و دراماتیک، دلقک‌ها دانشمندترین افراد هستند، بهلول هستند. به شیرینی و صراحت حرف خود را می‌زنند.

 

دلقک کسی است که از بیرون تمام ماجرا را می‌بیند و پیش‌بینی‌های او هم درست است اما کاری از پیش نمی‌برد. حتی به لیر می‌گوید که تو باعث شدی بورگاندی ها بر ما غلبه کنند. کوردلیا را بسیار دوست داشت اما از جایی به بعد، حتی نسبت به کوردلیا بدبین می‌شود و می‌گوید کوردلیا بدذاتی کرد که نامه را به ریگان داد. این‌ها چالش‌هایی بود که من در ذهن داشتم. تا به امروز، نقش همانی شده که خودم می‌خواستم؛ اما همیشه برای آنکه چیزی را که می‌خواهم بهتر نشان دهم، جا هست.

 


چون مهتاب شکریان دوست شما بود، پیشنهادش را پذیرفتید یا نه، واقعاً کار را دوست داشتید؟!

 

نگار عابدی: چند سال قبل، من در کاری از آقای آرش دادگر بازی می‌کردم و مهتاب در آن کار، دستیار اول کارگردان بود. من می‌دیدم که مهتاب کار خودش را بلد است. شکست نفسی می‌کند که می‌گوید اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش است. فضا را خیلی خوب می‌شناسد و صفرکیلومتر نیست؛ بنابراین اعتماد کردن به کسی که دستیار افراد بزرگی در تئاتر بوده، کار سختی نیست؛ اما بازهم می‌دانستم که تمام این موارد کافی نیست.

 

متن برای من مهم بود. به‌هرحال اقتباس از نمایشنامه بزرگی است. لیر شاه اثری است که هیچ‌وقت کهنه نمی‌شود. متن را دوست داشتم. از طرف دیگر، همیشه برای من مهم بوده که دنبال تازه‌ها باشم. این کار را هم فقط در گروه تازه‌نفس می‌توان پیدا کرد. البته نه هر تازه‌نفسی. تازه‌نفسی که دیدگاه و سواد کار را دارد، سلایق آکادمیک دارد، آموزش دیده است و اطلاعات کافی دارد. این بهترین فضا برای من است تا در این فضای دانشجویی کار کنم. دانشجویی نه به معنای آماتوری. دانشجویی به این معنا که به یاد می‌آورم ما در دانشگاه، همواره به دنبال خلاقیت و نوآوری بوده‌ایم.

 

مهتاب، جدای از اینکه دوست من است، حائز این ویژگی‌ها هم بود. سال‌ها قبل هم از من پرسیده بود که اگر کار کنم، برای من بازی می‌کنی؟ من هم گفته بودم که اگر بشود، چراکه نه. این «اگر بشود» دقیقاً یعنی متن چیست! اگر می‌دیدم ایده‌ای که روی آن کار می‌کند، ارزش ندارد، کار نمی‌کردم؛ اما من می‌دانستم که مهتاب سراغ هر ایده‌ای نمی‌رود. درنهایت هم متن را دوست داشتم و چون در انتخاب نقش خودآزار هستم، دیدم که دلقک چنین حالتی برای من دارد و من را به هیجان می‌آورد.

 

 

اما ظاهراً برای مهتاب شکریان فقط در حد یک بازیگر نبودید و خیلی بیشتر برای کار وقت گذاشتید!

 

نگار عابدی: من بازیگر شدم که بازیگر تئاتر باشم. اگر هم گاهی کار تصویر می‌کنم، به این دلیل است که دوست دارم تجربه کنم؛ اما درنهایت برمی‌گردم به تئاتر، چون علاقه من در درجه‌ی اول، این مدیوم است. چون احساس می‌کنم هنر مادر است و از اینجاست که اندیشه‌های زیادی زاده می‌شود. تفکر اینجاست و اینجاست که فرصت برای کار کردن روی ایده وجود دارد. درصورتی‌که در سینما، چون صنعت است و زمان دارد، به‌سرعت به تولید منجر می‌شود و فرصت چندانی نیست.

 

کسی که به سینما می‌رود، باید در تئاتر تمرین کرده باشد. شاید به همین خاطر است که می‌گویند هنرمندانی که از تئاتر به سینما می‌روند، موفق‌تر هستند –که البته من این صحبت را به‌صورت کلی قبول ندارم اما هنرمند واقعی، از حضور در فضای تئاتر، می‌تواند چنین استفاده‌ای کند. من این فضا را دوست دارم. به‌عنوان کسی که ادعا می‌کند به تئاتر عشق می‌ورزد، دوست دارم که از چنین فضایی حمایت کنم.

 

متأسفم از اینکه هنر تئاتر، جلوی چشمان ما پرپر می‌شود و ما متوجه نیستیم که چه اتفاقی رخ می‌دهد. سال‌هایی بود که من یا هم‌دوره‌ای‌های من، انسان‌های شناخته‌شده‌ای نبودیم. در تئاتر خیلی معروف بودیم اما دایره‌ی شهرت ما از چهارراه ولی‌عصر فراتر نمی‌رفت. هیچ‌کس ما را نمی‌شناخت؛ اما مردم می‌آمدند و نمایش‌های ما را می‌دیدند. چون مخاطب آن دوره در پی تفکر بود؛ اما متأسفانه، سهواً یا عمداً اتفاقی برای نسل‌های جدید افتاد که هرچه باهوش‌تر شدند، در مقابل بی‌اطلاع‌تر شدند و سلیقه‌ی پایین‌تری پیدا کردند.

 

در اروپا و امریکا هم جوان 13 ساله، موسیقی خاصی گوش می‌کند یا سلبریتی ها را دوست دارد و مثل آن‌ها لباس می‌پوشد اما همان جوان، باخ و بتهوون را هم می‌شناسد و گوش می‌دهد. تئاتر می‌بیند و می‌خواند و آموزش می‌بیند اما شب دیسکو هم می‌رود و در پی فانتزی‌های مدرن هم می‌رود. آنچه در حلقه‌های آموزشی ما گم شده، این است که اتصال به ریشه‌های فرهنگی ما قطع‌شده و از همه‌چیز لذت نمی‌بریم.

 

باید تئاتر آزاد وجود باشد اما تئاتر تفکر برانگیز هم باید وجود داشته باشد. ما نباید به قیمت دیگری، این را نابود کنیم. در همه جای دنیا هم هر دو در کنار هم هستند. متأسفانه تئاتری که در آن تفکر وجود دارد، نمی‌خواهم بدبین باشم اما فکر می‌کنم که به‌عمد نابودشده است. کسانی که شاید اطلاعی از فضای تئاتر ندارند، به من گفته‌اند که چرا غر می‌زنید؟ مخاطب تئاتر زیاده شده! نه! مخاطب تئاتر نابود شده است. این‌ها مخاطب سلبریتی هایی هستند که به تئاتر آمده‌اند. تئاتر یعنی نمایشی که بدون داشتن سلبریتی، اجراهای خوبی دارند؛ اما نمی‌گذارند چنین اتفاقی بیفتد.

 

تئاتر در حال نابود شدن است. سالن‌های خصوصی، تهیه‌کنندگان و پول‌هایی که بدون پشتوانه‌ی فرهنگی وارد این فضا می‌شود، نه‌تنها کمکی نکرده، بلکه خراب‌تر هم کرده است. این درد تئاتر ماست. مهتاب شکریان ها برای من قابل ارزش هستند و تنها کاری که از من ساخته است، این است که از آن‌ها حمایت کنم.

کلید واژه ها: تئاترسرحدات لیرروزبه حصارینگار عابدیمهتاب شکریاننادر فلاحلیر شاهشکسپیر


لینک دانلود فایل

نظر شما :