نقصان در سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ | ۱۰:۲۸ کد : ۲۶۱۲ انتخاب سردبیر
محمد فاضلی عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی در یادداشتی می نویسد: توسعه از آنجا که مستلزم همکاری‌های میان‌بخشی گسترده است، می‌توان دید که فقدان سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی چه خسارت بزرگی به توسعه وارد می‌کند و تشدید توسعه‌نیافتگی چگونه سازمان‌های موجود را نیز مستهلک خواهد کرد.
نقصان در سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی

روزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه: بیش از یک دهه است که مباحث جدی درباره افول سرمایه اجتماعی در ایران مطرح می‌شود. سرمایه اجتماعی از آن جهت که هزینه مبادله را کاهش می‌دهد، همیاری را تسهیل می‌کند، ورود به اقدامات مشارکتی را کم‌هزینه‌تر می‌سازد و حتی بر شادمانی و کاهش بیماری‌های روانی جوامع مؤثر است، کانون مطالعات اجتماعی بسیار بوده است. سرمایه اجتماعی عناصر مهمی نظیر اعتماد، عمل متقابل و آمادگی‌های افراد برای کنش مشارکتی و همیارانه را در بر می‌گیرد ولی اعتماد بی‌گمان مهم‌ترین عنصر و سازنده سرمایه اجتماعی است. مطالعات جامعه‌شناختی به صورت‌های مختلفی از اعتماد و اهمیت آنها برای سرمایه‌ اجتماعی و فواید مترتب بر آن پرداخته‌اند.
صورت اول اعتماد، در احساس و برداشت ذهنی فرد نسبت به «دیگران کلی» یا عموم مردم جامعه به‌طور کل، بازتاب می‌یابد. این شکل را «اعتماد تعمیم‌ یافته» می‌نامند. این شکل از اعتماد تعیین می‌کند که هر فرد به‌طور کلی دیگران را تا چه اندازه قابل اعتماد می‌داند.
صورت دوم اعتماد، ناظر بر اعتماد افراد به نزدیکان و خویشان است. اعتماد به اعضای خانواده، خویشان، دوستان و حتی همسایگان در این شکل از اعتماد طبقه‌بندی می‌شوند.
صورت سوم اعتماد، ناظر بر اعتماد فرد به نهادهای نظام اجتماعی است. تصور فرد از میزان قابل اعتماد بودن سازمان‌های دولتی و خصوصی، نهادهای نظامی و سایر دستگاه‌هایی که بنیان‌های ساختاری اداره کشور و ارائه خدمات را تشکیل می‌دهند، در این شکل از اعتماد بازتاب می‌یابد و اعتماد نهادی خوانده می‌شود.
عمده مطالعاتی که در ایران و سایر کشورهای جهان انجام شده است به این صورت‌های سه‌گانه از اعتماد توجه دارند، اما صورت دیگری از اعتماد نیز وجود دارد که کمتر مطالعه شده و به اندازه و شاید بیشتر از این اشکال اعتماد اهمیت دارد. این شکل از اعتماد را «اعتماد بین‌سازمانی» می‌خوانیم. بررسی را از تعریف اعتماد بین‌سازمانی آغاز می‌کنیم.
«اعتماد بین‌سازمانی» ناظر بر نوع نگرشی است که سازمان‌ها به میزان بی‌طرفانه، قابل اطمینان، معتبر و دقیق بودن عملکرد سایر سازمان‌ها دارند. ممکن است تصور شود نگرش کارکنان سازمان الف به میزان قابل اعتماد بودن سازمان ب، که بازتابی از اعتماد نهادی (اعتماد کلی افراد به نهادهای اجتماعی و سازمان‌ها) است، مساوی اعتماد بین‌سازمانی است. ارزش تحلیلی مفهوم «سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی» اما از این حد فراتر می‌رود و تمایز بین «اعتماد نهادی» (اعتماد افراد جامعه به سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی) و «سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی» (اعتماد سازمان‌ها به یکدیگر) مفید است.
ارزش مفهوم «سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی» از آن جهت است که رویکرد و نگرش سازمان‌ها به یکدیگر، از حد رویکرد و نگرش تک‌ تک اعضای هر سازمان به سازمان دیگر فراتر می‌رود و در اصل نوعی فرهنگ سازمانی (شامل باورها، ارزش‌ها، هنجارها، اهداف و مأموریت‌های حک‌شده بر ذهنیت‌ها و رفتارهای غالب در سازمان) در هر سازمان پدید می‌آید که رویکرد کارکنانش به سازمان‌های دیگر را نیز شکل می‌دهد.
دو سازمان الف و ب را در نظر بگیرید که هر دو درگیر تعاملاتی با یکدیگر هستند و برای پیشبرد اموری باید با هم کار کنند. هر دو سازمان ورودی‌ها و خروجی‌هایی دارند. ورودی‌ها مواردی نظیر نیروی انسانی، منابع مالی و گفتمان یا پارادایم غالب بر رویکرد سازمان به محیط بیرونی و حوزه کاری خودش را شامل می‌شود. خروجی‌ها نیز در برگیرنده داده‌ها، اطلاعات، گزارش‌ها، سیاست‌ها، برنامه‌ها، سطح شفافیت و پاسخ‌گویی یا کیفیت عملکرد سازمان است. همان گونه که افراد بتدریج و بر اثر تعامل با یکدیگر به شناخت و رویکردی از کیفیات یکدیگر می‌رسند، سازمان‌ها نیز رویکردها و رفتارهایی را نسبت به یکدیگر در کل رویه‌ها و رویکرد  اداری خود نهادینه می‌کنند.
اهمیت «سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی» از همین‌جا آشکار می‌شود. دنیای مدرن از اساس بر تعامل، مکمل بودن و همکاری میان‌بخشی بنا شده است. موفقیت در مدیریت پایدارسازی منابع آب مستلزم همکاری توأم با اعتماد وزارت نیرو، وزارت جهاد کشاورزی، سازمان حفاظت محیط‌ زیست و چندین سازمان دیگر است. کاستن از هزینه‌های غیرضروری نظام سلامت و رسیدن به تأمین مالی پایدار این بخش مستلزم همکاری وزارت بهداشت،درمان وآموزش پزشکی، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سازمان‌های بیمه‌گر و بیمارستان‌های خصوصی است. توسعه بدون این گونه همکاری‌های بین‌بخشی ناممکن است.
اعتماد بین‌فردی، تعمیم‌یافته و نهادی می‌توانند هزینه مبادله بین افراد را کاهش داده و تعامل افراد با سازمان‌ها را تسهیل کنند. اعتماد و سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی نیز تسهیل‌کننده همکاری‌های میان‌بخشی سازمان‌هاست. مجموعه سازمان‌هایی که سرمایه‌ اجتماعی بین‌سازمانی آنها کم است، قادر به همکاری نیستند. این گونه سازمان‌ها دائماً داده‌ها و اطلاعات یکدیگر را زیر سؤال می‌برند، به مقاصد یکدیگر در تعاملات میان‌بخشی بدبین هستند، قادر نیستند اعتبار، دقت و بی‌طرفی گزارش‌هایی را که دیگر سازمان‌ها منتشر می‌کنند به رسمیت بشناسند و در نتیجه چنین فرآیندی، همکاری میان‌بخشی دشوار و گاه ناممکن می‌شود. نتیجه نهایی این روند، زیست سازمانی منزوی، توأم با بدبینی و بدون ابتکارهای قابل توجه برای پیشبرد اموری است که در نهایت توسعه را موجب می‌شوند. سازمان‌ها به این ترتیب در حلقه‌ای تقویت‌شونده قرار می‌گیرند که در آن، نقصان سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی سبب تضعیف همکاری میان‌بخشی می‌شود. تضعیف همکاری میان‌بخشی، توسعه را مختل می‌کند و توسعه‌نیافتگی نیز به نوبه خود منابع ورودی سازمان‌ها را کاهش می‌دهد و همین امر سبب تضعیف ورودی‌های سازمان و درنهایت نقصان بیشتر در سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی می‌شود.
سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی چگونه رو به نقصان می‌رود؟ کارکنان سازمان‌ها ابتدا به شناختی از سازمان خود می‌رسند و میانگین جامعه سازمان‌ها را نیز نزدیک به وضعیت سازمان خود برآورد می‌کنند. این بدان معناست که اگر کارکنان سازمان یقین کنند که در سازمان‌شان شایسته‌گزینی برقرار نیست و افراد نالایق در سمت‌های سازمانی قرار می‌گیرند، باور می‌کنند که در بقیه سازمان‌ها نیز چنین رویه‌ای کم‌وبیش حاکم است. ناشایسته‌گزینی در هر سازمان به معنای بی‌اعتبار شدن نیروی انسانی همه سازمان‌ها در درازمدت نیز هست. کارکنان سازمان الف که شاهد ناشایسته‌گزینی در سازمان خود هستند بتدریج باور می‌کنند که در سازمان ب نیز همین رویه حاکم است، بالاخص وقتی الف و ب ذیل نظام سیاسی و اداری واحدی مدیریت شوند.
سطح شفافیت، حکمرانی قانون، پاسخ‌گویی و سلامت اداری هر سازمان حاوی پیام‌هایی برای محیط بیرونی آن است. کارکنان سازمان‌ها هم در معرض یادگیری درون‌سازمانی هستند و هم در خلال سال‌های فعالیت سازمانی خود به شناختی از ویژگی‌های سایر سازمان‌ها دست پیدا می‌کنند. فقدان شفافیت، حکمرانی قانون، پاسخ‌گویی و سلامت اداری در سازمان‌های حکومتی، بتدریج هر سازمانی را در نظر کارکنان سازمان‌های دیگر بی‌اعتبار می‌سازد.
فقدان حکمرانی خوب و ناشایسته‌گزینی بر کیفیت خروجی‌هایی نظیر داده‌ها، اطلاعات و گزارش‌های کارشناسی تولیدشده در سازمان‌ها اثر می‌گذارد. کارکنان سازمان‌ها در طول عمر حرفه‌ای خود، از طرفی مولد گزارش‌هایی هستند که خودشان بیشتر آگاه هستند که در چه فرآیندهای پرنقصانی تولید می‌شوند و از چه کیفیت نازلی برخوردارند. آنها از سوی دیگر سال‌ها در معرض گزارش‌های سایر سازمان‌ها قرار می‌گیرند و از کیفیت آنها نیز اطلاع دارند. سازمان‌های فاقد کیفیت بتدریج بر اثر آزموده شدن کیفیت داده‌ها، اطلاعات و گزارش‌هایی که منتشر می‌کنند، در معرض بی‌اعتباری قرار می‌گیرند.
سازمان‌ها بر اثر برنامه‌ها و سیاست‌های بلندپروازانه‌ای که از ابتدا شکست خوردن آنها یقینی است، بی‌اعتبار می‌شوند. برنامه‌های جاه‌طلبانه که بوروکرات‌ها آنها را پرطمطراق تکرار می‌کنند، در اصل ابزاری برای بی‌اعتبار کردن سازمان‌ها هستند. هدف‌گذاری‌های بی‌بنیاد در نهایت همه سازمان‌های دخیل در چنین برنامه‌هایی را در نظر یکدیگر بی‌اعتبار می‌سازد.
ایده اصلی آن است که فقدان حکمرانی خوب، ناشایسته‌گزینی، بی‌توجهی به کیفیت داده‌ها، اطلاعات و گزارش‌هایی که سازمان‌ها منتشر می‌کنند، سیاست‌ها و برنامه‌های فاقد پشتوانه کارشناسی و هر آن چیزی که سازمان‌ها را بی‌کیفیت می‌سازد، در نهایت به بی‌اعتباری سازمان‌ها در نظر یکدیگر می‌انجامد. سازمان‌ها در فرآیند یادگیری و انباشت تجربه سازمانی، به دیدگاهی از یکدیگر می‌رسند و بتدریج لحظه‌ای فرامی‌رسد که کارکنان سازمان‌ها در جلسات مشترک شرکت می‌کنند اما از پشت عینکی که بر اثر تجربه زیست سازمانی به چشم زده‌اند، یکدیگر را می‌نگرند و عمیقاً نسبت به هر آنچه سازمان‌های دیگر بیان می‌کنند بی‌اعتماد است.
سازمان‌ها در این فرآیند به چوپانان دروغگویی بدل می‌شوند و درست در لحظات حساس، وقتی که لازم است ارتباطات بین‌سازمانی به حداکثر برسد و تعامل میان‌بخشی، راهگشا شود، یکدیگر را باور نکرده و با بی‌اعتمادی به خروجی‌های یکدیگر، از کنار مسأله می‌گذرند.
ایران امروز وضعیتی شبیه به حالت افول سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی دارد. دهه‌ها ناشایسته‌گزینی، بی‌توجهی به سیاست‌های و برنامه‌های اصلاحات اداری که سطح کیفیت تولید داده‌ها، اطلاعات و تحلیل‌ها را ارتقا دهد؛ و همچنین حاکمیت قواعدی که میزان تحقق اهداف سازمان به آنها بستگی دارد، مسبب بی‌اعتمادی سازمان‌ها به یکدیگر شده است. این وضعیت سبب توسعه نمی‌شود و فقط درگیری‌های میان‌بخش را افزایش داده و سازمان‌ها را از رسیدن به چارچوب‌هایی برای تعامل و توافق بازمی‌دارد.
توسعه از آنجا که مستلزم همکاری‌های میان‌بخشی گسترده است، می‌توان دید که فقدان سرمایه اجتماعی بین‌سازمانی چه خسارت بزرگی به توسعه وارد می‌کند و تشدید توسعه‌نیافتگی چگونه سازمان‌های موجود را نیز مستهلک خواهد کرد.


منبع: روزنامه ایران

کلید واژه ها: محمد فاضلیتوسعهسرمایه اجتماعیاعتماد عمومیوقایع اتفاقیه


نظر شما :